معين الدين محمد زمچى اسفزارى

435

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

كس فرستاد تا امير نوروز را پيش او بردند ، « 1 » و در حال بقتل آورد ، و از هرات مراجعت نموده ، خلايق از منازعت « 2 » و محاربت خلاص يافتند . « 3 » [ و مولانا نجم الدين نسفى تاريخ امير نوروز را در اين قطعه نظم كرده : بششصد و نود و شش درون شهر هرات * گذشته از مه شوال بيست با يكروز ز هفته روز دوشنبه ميانهء دو نماز * رسيد لشكر غازان كشته شد نوروز ] . پس در سنهء ثمان و تسعين و ستمايه امير نكو در نام با سه هزار مرد از عراق بهرات آمد ، و ملك فخر الدين « 4 » ايشانرا در محلات « 5 » هرات وطن داد ، و ايشان قوم سفاك بىباك بودند ، چند نوبت در « 6 » قهستان ، و فراه ، و سجستان ، و خرزوان « 7 » خرابيها كردند ، و اولاد و اموال مردم بغارت و اسرت بردند ، « 8 » بدين‌سبب مظلومان « 9 » و دادخواهان از خراسان بدرگاه غازان خان « 10 » رفتند ، و از آن قوم تظلم « 11 » و استغاثه نمودند ، غازان « 12 » ببرادر خود خدابنده يرليغ فرستاد ، كه لشكر بخراسان برد ، و نكو دريانرا

--> ( 1 ) - مك : بردند . مج : برد . ( 2 ) - مج : و محاربت . مك : اين كلمه را ندارد . ( 3 ) - عبارت : [ و مولانا نجم الدين نسفى تاريخ امير نوروز را در اين قطعه نظم كرده : . . . رسيد لشكر غازان كشته شد نوروز ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 4 ) - مج : فخر الدين . مك : اين جمله را ندارد . ( 5 ) - مج : محلات هرات وطن . مك : محلات وطن . ( 6 ) - مج : نوبت در قهستان و فراه . مك : نوبت در فراه . ( 7 ) - خرزوان يا جزروان : از نواحى مشهوره خراسان و توابع هرات است مانند : اسفزار ، قهستان و فراه اما در منابع موجوده ديده نشد و ياقوت گويد : « خروان : من قرى بخارى » و « خراز بضم اوله موضع ببلخ » ؟ ( معجم البلدان - ج / 2 / ص 432 - ص 440 ) . ( 8 ) - مج : بردند و بدين‌سبب مظلومان . مك : بردند و مظلومان . ( 9 ) - مج : و دادخواهان از خراسان . مك : اين عبارت را ندارد . ( 10 ) - مك : غازان خان . مج : غازان . ( 11 ) - مج : رفتند و از آن قوم تظلم و استغاثه . مك : رفتند و استغاثه . ( 12 ) - مج : غازان ببرادر . مك : غازان برادر .